|
پخته اي بودم که خام افتاده ام گفته بودي تا که عاقلتر شوم آه ، مي خواهي مگر کافر شوم من سري دارم که مي خواهد کمند حالتي دارم که محتاجم به بند کاشکي در گردنم زنجير بود کاشکي دست تو دامنگيربود عقل ما سرمايه دردسر است من جهان را زير وبالا کرده ام عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام من دگر از هر چه جز دل خسته ام عهد ياري با دل دل بسته ام بر لب تو خنده مجنوني ام خنده تو رنگي از دلخونيم باز هم با نام تو افسا نه اى گلريز شد باز هم در سينه ام عشق تو شور انگيز شد باز هم همراه بوى ميخك و محبو به ها خاطراتم پر كشد با ياد تو در كوچه ها ديده ام مى بارد اما نم نم و بىحوصله باز قلب پنجره بر روىمن وا مى شود باز هم پروانه اى در باغ پيدا مى شود مىكنم بهر پيامى قاصدك را التماس باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگير مىشوم باز هم با ياد تو سر شار رويا مىشوم
بگو با من چرا تا کی نمی بینم تو را ای ماه بگو تا کی اسیرم من اسیر درد ورنج و آه نمی دانم چه خواهد شدحدیث عشق و دل دادن چه پایان دارد این قصه نبرد غصه ها با من به پاهایم توانی نیست شدم خسته ازاین تکرار از این دور تسلسل ها میان گنبد دوار درونم شعله ای سرکش برونم رو به خاموشی به قلبم خاطراتی تلخ پر از حس فراموشی زمن پرسند بهر چه چنین بی تاب و حیرانی بیا ای آسمان بشنو دلیل این پریشانی که اکنون مدتی باشد ندیدم دلبر خود را ندیدم روی خندانش و آن چشمان زیبا را
ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست .............................. گل بر آمد بر نمی خيزم چرا؟
من می رم از شهرتوگل تو بمون یکه و تنها بعد من تازه می فهمی چه گلی رفته از اینجا دیگه صبر من تمومه دیگه حوصله ندارم بسه هر چی بدی کردی دیگه من طاقت ندارم من میرم اما بدون تو این نبود رسم رفاقت بشکونی هی دل مارو به تو کرده دلم عادت اون روزا دلم جوون بود ساده بود و پاک و عاشق فکر می کرد تو بهترینی مهربون و خوب و صادق اما افسوس که یه خواب قصه ی عاشقی ما رفتی با یک دل دیگه من شدم باز تک و تنها حالا من توی یه جاده تک و تنها بی رفیقم ندارم مقصد و امید از این عالم بی نسیبم کوله بارم ماتم و غم مقصدم یه جای دوره خاطراتم مبهم و تلخ همدمم یه بوف کوره الهی بیاد یه روزی که تو هم تنها بمونی ببینی چه زجری داره پیرشدن توی جوونی
خیلی وقت که یه بغضی تو صدامه خیلی وقت که یه آهی تو نگامه خیلی وقت حتی اشک هم قهر با من تک و تنها تو قفس اسیر این تن خیلی وقت خنده هام خیال و رویاست آرزوهام چون حبابی روی دریاست خیلی وقت که شب هام نوری نداره توی آسمون می گردم واسه دیدن ستاره خیلی وقت گلدون ها بدون آب اند ماهی ها انگاری عمریه تو خواب اند خیلی وقت قلب من خسته و پیره برای سوختن و ساختن دیگه دیره خیلی وقت قابی خالی رو دیواره قابی بی عکس که تورو یادم می اره خیلی وقت عشق تو پاها مو بسته تنها من موندم و گیتاری شکسته
توی این خلوت شب ، منم و حس غریب دل عاشقم چرا ز همه خورده فریب من توی جاده ی عشق دیگه پا نمی ذارم دلمو پیش کسی دیگه جا نمی ذارم از کجا باید شروع کرد ، درد دل که گفتنی نیست قصه ی من خیلی وقته ، که دیگه شنیدنی نیست تو خودم دارم می پوسم ولی هیچ کس نمی دونه چه قدر سخته که آدم با خودش تنها بمونه یه روزی خیال می کردم ، عشق علاج همه درداست عشقو فریاد می زدم که ، آبیه ، به رنگ دریاست من ساده با نگاهی ، دلمو ارزون فروختم ریشمو خودم سوزوندم ، واسه ی همیشه سوختن
|
About![]()
خداوندا من در کلبه ی حقیرانه خود کسی را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری ... من چون تویی دارم و تو چون خود نداری... Archivesهفته اوّل آبان 1388هفته سوم مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل فروردین 1387 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته سوم خرداد 1386 Specific
|